A+ R A-

کرامت قضاء در سایه تحقق عدالت !

کرامت قضاء در سایه تحقق عدالت !

   گر چه تمایل داشت که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به اصل خود برگردد و در عرصه پژوهش و تحقیق مثل سایر اهالی حوزه علمیه وظایف و رسالت های بردوش نهاده را به پیش ببرد اما مسائل و موانعی در عرصه میدانی بروز و ظهور داشت که  نمی شد نادیده گرفت . او بهتر از دیگران می فهمید که " ابقاء العمل اشد من العمل " تمام کردن و حفظ کار از شروع و به اصطلاح زخمی کردنش مهم تر است . از سویی این سوال مطرح بود که رسالت انقلاب اسلامی چه بوده است ؟ آیا صرف برداشتن و به هم ریختن وضع ناهنجار موجود و نظام  نامطلوب شاهنشاهی کافی است یا در ادامه باید نظم مطلوب را نیز ایجاد کرد و استحکام بخشید ؟ براندازی یک نظام استبدادی ، ظالم و نامرغوب کار واقعا سخت است اما سخت تر از آن ایجاد نظام منطبق بر همه آرمان های الهی و بشری می باشد .پیامبر خدا ص فرمود :  " رحم الله امرء عمل عملا فأتقنه " اتقان صنع بسیار مهم است . از سویی استاد و مرادش و رهبر و بنیانگذار انقلاب هم ماندن در عرصه خدمت صادقانه را تکلیف امثال او می دانست ؛ حق  نیز با امام جامعه بود چون او شاگرد تربیت کرده بود که به هنگام نیاز پا در عرصه عمل و اجرا بگذارند .تمام این استدلالات موَید به  ادله شرعی بود و پشتوانه عقلی داشت و او که خود یک مجتهد مسلم با درک اجتماعی و سیاسی بالا بود این موارد را بهتر از دیگران می فهمید . پس آیت الله بهشتی ماند و نقش خود را در پیشبرد اهداف بلند نظام اسلامی به خوبی ایفا کرد .اثر گذاری او در غرس نهال نوپای انقلاب و استحکام بخشی آن و حفاظتش از آسیب ها نسبت به خیلی ها بیشتر و اصیل تر بود و این را دشمن خوب می دانست . او که حالا رییس قوه قضائیه شده بود در مقایسه با دیگران آماج سخت ترین تهاجم ها قرار گرفت و روزانه در اثر تیر و ترکش اتهامات ، زخم زبان ها ، اوهام و شایعه های خرد و کلان و .. جراحت های جدیدی را بر روح و روان خود تجربه می کرد . با این همه به جای سرگرم شدن به این بازی ها مشی درست را در انجام تکلیف بر مبنای شرع و قانون می دانست و با پرهیز حداکثری از حاشیه ها می فرمود ، ان الله یدافع عن الذین آمنوا "  اگر امام در وصف او فرمود ؛" بهشتی مظلوم زیست مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود مبتنی بر این واقعیت هاست . آیت الله بهشتی در آن برهه از انقلاب نقش محوری چون حاج قاسم امروز در پیشبرد چرخه انقلاب و شکل گیری و استحکام نظام داشت و پر واضح است  تحمل چنین اسطوره هایی برای اردوگاه شیطان ناشدنی است ؛ یعنی اگر ترور شخصیتی و راهکار بی آبرو و حیثیت کردن افراد موثر ، پاسخ نداد در اجرای فاز حذف فیزیکی و از میان برداشتن ظاهری آنان تردید نمی کنند . این بدیهی ترین درس ماکیاولی به شاگردان مکتب شیطانی لیبرال سرمایه داری در کتاب آیین شهریاری است .آنان تمام نیروهای سخت و نرم ، پیاده و سواره و عده و عده و عوامل نفوذی  خویش را جمع کردند تا فاجعه ۷ تیر رقم بخورد .آن روزها من یک دانش آموز فعال در نهادهای مرتبط با اهداف انقلاب مثل بسیج و انجمن اسلامی بودم ؛ پس از فاجعه هفتم تیر یکی از آدم های حزب اللهی شناخته شده و سینه چاک مرا به کناری کشید و گفت ظاهرا نظام در حال رفتن است ، نمی گویم ضد انقلاب بشویم ولی عقل اقتضا می کند که فتیله عمل های انقلابی را کمی پایین بکشیم !